سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
شهدای مسجد علی اکبر
شهدای مسجد علی اکبر
 

 
درقطعه53که اکثرخفتگانش شهدای اواخر سال1364 وعمیات فاوهستند درردیف118و116 وشماره های اول که به ترتیب مزار شهیدان مجیدشاطری وعلیرضا ابوطالبی وپسرعمویش ومحمدابوالقاسمی و... ومجیدسرچمی ومحمودرضا انوری واحمدفلاح تفتی قراردارد.ودراین خصوص  نکته ای نهفته است وآن هم مربوط به تاریخ شهادت ودفن شهید احمد فلاح میباشد. اودرحدود11ماه بعددرعملیات کربلای5شهید شد اما چرادرکنارمحمودرضا انوری وسایرشهدای عملیات والفجر8که درسال قبل انجام شد دفن شده است واما شرح ماجرا:
در9تا11اسفندسال1364همون روزهاییکه خیلی ها درحال خانه تکانی عید بودند.مسجدعلی اکبرشاهد شهادت علیرضا ابوطالبی ومجید شاطری و... ومجیدسرچمی ومحمدابوالقاسمی بود 2روزبعد ازتشییع جنازه مجیدسرچمی بودکه دم دمای غروب خبرشهادت محمودرضا انوری رو در خونشون به خواهر بزرگش دادندوازاون شب  خانوادش داغدارشدند که هنوزدرقیدحیات هستند ولی اشخاص دیگه ای بودند که  بعد از اون دیگه آرزوی موندن تو این دنیا رو نداشتند.
روزها وهفته ها از عملیات اسفندسال1364 میگذشت وخانواده شهدای قطعه53 سنگهای سفارشی وحجله میساختندتابرای مراسم چهلم عزیزشون یادبودی شایسته برگزار بشه.اما برای اونهاجای سوال بود که چرا خانواده شهیدی که کنارمحمودرضا انوری دفن شده اونقدر بی محبتند.اون قبر نه سنگ داشت ونه چیز دیگه ای.تنها علامت اون قبر فقط وفقط یک مقوا باستونی ازچوب جعبه میوه بود که روش نوشته شده بود شهیدعبدخدایی!
سال1365رسید ودراردیبهشت اون سال سیدکمال سادات کیایی.رضادادخواه.محمددمیرچی ومتین مسعودی شهید شدند.اونها 2.5ماه قبل از اینوبا شنیدن خبرشهادت برادرهاشون سعید(محمودرضاانوری)ومجیدسرچمی ومحمدابوالقاسمی شهیدشده بودن.میدونین صیغه عقد اخوت(برادری) چی چیه؟
تاریخ به زمستان1365نزدیک میشد وچهره احمد(فلاح)هرروز بیشتر به راهی تو آسمون خیره میشد یکی از شبها توی صحن مسجد بیاد برادریی که با سعید(محمودرضا انوری وتعدادی از شهدا وبچه های مسجد) خونده بود با برادر کوچیکتر سعیدهم برادرخونده شد.
عملیات کربلای5 به شدت ادامه داشت وبچه های گردان زهیردرمحدوده نهرجاسم باتمام تلاش درگیر بودند.احمد (فلاح) هم توهمون گردان درحال نبردبا دشمنی بود که فقط2متربا هم فاصله داشتندفقط عرض یک جاده!.عراقیها نارنجک پرت میردن وبچه ها هم تلاش میکردن همون نارنجکها رو به خود عراقیها برگردونن ولی......
مهدی رفته بود به پزشک قانونی –معراج شهدا پشت پارک شهر با یه شیشه عطر تی رزکه به زخمها وبدن خستهء احمدبزنه.آخه برادرش شهید شده بودبرادریی که یک شب تو صحن مسجد علی اکبر با احمدبسته شده بود تا با هم باشند حتی اون دنیا کنار دروازه بهشت این دیدار3روزتکرارشد.
از ظاهر جنازه معلوم بود که چیزی(یکی از همون نارنجکهای ضامن کشیده) کنارپهلوی احمد منفجر شده وسمت چپ سینه ویازوش روزخمی کرده که درنهایت با صورت وبینی به زمین افتاده وکاملا آروم بود.وحالا پیش بقیه بچه های محل و برادراش توی آسمونهاست وحتما مهدی  وبقیه دوستاش رو که تو این دنیا موندن رو فراموش نمیکنه.
تو اون عملیات خیلیها شهید شدن علی اکبرحشمتی.عباس نظریه.مهدی حسنی ودوسه نفر دیگه که جهارپنج روزی همه مسجدعلی اکبر روسیاهپوش کرده بود اماتاروزی که احمدفلاح شهید شد  فقط یک نفر از اسرار وصیتنامش اطلاع داشت. سیدمهدی رضوی!
11ماه قبل یعنی همون روزی که سعید رو بخاک سپردن ورفتن احمد فلاح قبرکنارسعید روپرکرد برای خودش کنارگذاشت(خانوادش منو ببخشن) وتازمان شهادتش درمورد صاحب قبرخالی دروغ هم نگفت چون روی قبر نوشته شده بود شهیدعبدخدایی!.
     

 
محمد مهدی انوری ::: دوشنبه 24/3/89::: ساعت 8:0 عصر
 
شهیدداوودحیدری فرمانده گردان زهیرخاطره ای برام تعریف کرد که خیلی جالب بود:
چند روز بود که غذا به نیروهام نرسیده بود وشدید گرسنه وتشنه بودیم دراین گیرودار یکی از نفرات سوسکی رودید وبسرعت آن را گرفت ونوش جان کرد.خلاصه اون عملیات با سختیهاش گذشت وبرای مدتی به مرخصی وتهران برگشتم.
درمدت مرخصی مثل همیشه که مادرم سنگ تمام میگذاشت دراولین صبح  وپس از مدتها یک سفره صبحانه اعیونی انداخت جاتون خالی نون سنگک وکره پنیروعسل و.....میخواستم شروع به خوردن کنم که یک مرتبه سوسک چاق وچله ای باادا واطوارشروع به ردشدن از کنارسفره کرد وهمون لحظه یاد سوسک خوردن رزمندهءسوسکخوار افتادم ورگ غیرتم باد کرد که اوهوی! تو چه فرمانده ای هستی که جرات سوسک خوردن نداری  ولی نیروی گردانت مثل هلو سوسک میخوره پس همین حالا وقتشه وباید فرصت رو ازدست ندی.
دستم نشکنه که دراز شد واقاسوسکه روگرفت وبرد توی دهنم ومادرم هم که صحنه رودید شروع به جیغ کشیدن کرد که هوارخدایا ببین تو جبهه اونقدر بی غذایی کشیده وآت وآشغال خورده که حالا این سفره رو ول کرده وچسبیده به سوسک خوردن .
سوسک رو که بردم تودهنم سعی کردم بخورمش وبه کراهت لای دندونهام فشارش دادم اما همون لحظه پشیمون شدم ولی دیگه برای ابراز پشیمونی دیرشده بود وبرای این کار بایداون رو از دهنم بیرون میکشیدم ولی پاش لای دندونم گیرکرده بودوداشت جون میداد در ضمن آبش هم بیرون زده بود. خلاصه باچه مصیبتی تنش روکنده واز دهنم بیرون آوردم اما پاش با مقداری ازدل وروده تو دهنم موند ونه پایین رفت نه بیرون اومد.بعد اون روز تا25-20روز هرچی میخوردم حالت تهوع داشتم ورنگم زرد شده بود.


محمد مهدی انوری ::: دوشنبه 24/3/89::: ساعت 7:50 عصر
 

در محله غرب تهران(طوس-دامپزشکی-هاشمی-شهید دستغیب-مالک اشتر-وکمی گسترده تربه خیابان بهبودی)مردان زحمتکشی زندگی میکردند که فرزندان خود را با نانِ حلالی پرورش میدادند(وهنوز به عقیدهءخود هستند)آنان راچنان بار آوردند که باهم محلی ها وهمکلاسیهای خود رفاقتهای آسمانی برقرار کردندتا قرار روزگار براین باشد که سالها بعد در برابر دشمن به همراه هم از دین ومیهن خود دفاعی جانانه را به نمایش بگذارند-باهیات وامام حسین و آزادگی آشنا شدند وباهم به جبهه هارفتندواز این میان تعدادی بوسیله شهادت به بهشت نایل شدند وبازماندگانِ آن جمع در این دنیا تا ابد حسرتِ آن روزهای آسمانی را میخورند وخواهند خورد.


دراین محلات مسجدهای دیگری هم مثل مسجد امام جعفر صادق در خیابان شهید دستغیب-مسجدصاحب الزمان در ابتدای خیابان هاشمی-مسجد12امام در خیابان طوس و... هستندامادر طول جنگ مسجد علی اکبر شلوغتر بودودر این میان بچه های مساجد محل با هم ارتباط وسیعی داشتندبطوریکه :
شهید حاج قربان ابراهیمی از خیابان سی متری جی ومسجد قمر بنی هاشم


شهید علی شکاری از محله بهبودی ومسجد صاحب الزمان(تقاطع بهبودی وآزادی)


وعده ای دیگر از شهدا وبسیجیها با بچه های این مسجد مراوده ودوستی داشته اند(وبالعکس)


از ابتدای جنگ تااواسط سال1364درطی عملیات مختلف تعدادی از بچه های مسجد به شهادت میرسیدندولی ازعملیات والفجر8به بعد در اکثر عملیات  بچه های مسجدحضرت علی اکبر دفترِ عشق رو به شکل گروهی ورق میزنندو چنانچه به قطعه53بروید مشاهده خواهید کرد که7شهید از این مسجد درکنارهم هستند(شهید شاطری-شهیدان ابوطالبی-شهید محمد ابوالفاسمی-شهید مجید سرچمی-شهید اصغری –شهید محمود رضا انوری وشهید احمد فلاح )البته از این جمع مقبره یکی از شهدای  ابوطالبیها سنگ یادبودِ این شهید  است واین ایشان مفقودالاثر هستندوشهید احمد فلاح هم10ماه بعدبه شهادت رسیدودر کنارشهید انوری به خاک سپرده شد( علت این اختلاف10ماهه رو درصفحه ای دیگه شرح خواهم داد(چون خودش یک مطلب کامل وعارفانست)


به همین شکل فقط2ماه بعد در اردوبهشت سال1365در فکه محمد دمیرچی- رضادادخواه-سیدکمال سادات کیایی-عبدالمتین مسعودی ویک برادر دیگر از مسجد امام جعفرصادق به شهادت میرسندکه در کنارهم ودر قطعهء.... قرار دارند


به همین ترتیب درکربلای5ودیماه1365 احمد فلاح-عباس نظریه-علی اکبر حشمتی-حسین عاقلی-حسن خلفی-فضل ا.. لطیفی-داوود حیدری-علیرضاپیکاری-هادی میرزائی و... ودر عملیات نصر4علی جابری و..... به جمع دوستان خود پیوستند


شهدائی از یک خانواده:برادران سلیمی 3شهید(مجید-حمید وبهرام)برادران ابراهیمی2شهید-برادران کشاورز2شهید(سجاد وبهنام)به همراه دامادخانواده یعنی شهید فضل ا.. لطیفی- شهید رضادادخواه وداماد شهید خانواده شهید مجید سرچمی  از این محل هستند


همچنین هستند:3برادر یکی شهید و2نفررزمنده وجانباز  و ایضا شهدایی که درکنار برادر خود به شهادت رسیدند


نکات زیبائی در بین این بسیجیها درمورد دوستیها-نحوه شهادت وسایر موارد وجود داشته که در این وبلاگ مشاهده خواهید نمود.


 تقریبا همهء این شهدا مورد لطفِ امام حسین بوده اند. ازبرادر خودم شروع میکنم که در کودکی مریض شدومادرم درخواب آقایی رو درلباس سبز با هالهءشدیدی از نور میبینه واون آقا سعید رو در دستانِ مبارکش گرفت وگفت این پسرخوب میشه و............


تاحالا برای جمع کردن مطالبی که اصیل وبدونِ  تحریف باشنداقداماتِ کمی انجام داده ام که هنوز امیدوار کننده نیست ودلیلش اینه که نیروهایی که درخط مقدمِ حمله یا پدآفندی بوده اند واقعا میلی به گفتگو ندارند وبه نظر میرسه که پرحرفیها از زبان افرادی خارج میشه که پشت خط بوده اند.دراین رابطه خیلی جالبه که بدونید همین موضوع توسط کلینت ایستوود بازیگر آمریکائی و کارگردانِ فیلم پرچمهای پدرانِ ما  هم بیان شده(هنگام گفتگو با کهنه سربازان عملیاتی درجزیره ایووجیما وخیلی عملیات دیگر به این نتیجه رسیدم آنهایی که درخطوط مقدم،واقعا رنج بردند وشجاعت زیادی از خود نشان دادند کم حرفترین افرادند.وبه شما اطمینان میدهم آنهایی که درمورد تجربه هایشان در یک نبرد،مدام لاف میزنند وگنده گویی میکنند احتمالا در جایی پشت جبهه یک کارمند ساده بوده اند)

درکنارهم
محمد مهدی انوری ::: جمعه 29/6/87::: ساعت 8:9 عصر
 


                       یارانِ بی مهرو وفا کجائید        یادی زما جامانده ها نمائید


فهرست شهدای مسجد حضرت علی اکبر


 


(ردیف1و2اولین شهدای مسجد هستند)- احتمال دارد بعضی از اطلاعات مثل محل شهادت ناقص  یا غلط باشند که آنها را در اولین فرصت اصلاح خواهم کرد


 علی محمد پارسائیان(کردستان)59/2/9در سنندج به شهادت رسید ودرقطعه24ردیف25شماره10 به خاک سپرده شد(اولین شهید محله)وبرادرمحترمش جانباز هستند


 محمد حسن غفوریان یزدانی وحیددر منطقه سرپل ذهاب و به تاریخ7/8/59 به شهادت رسید و مزارپاکش در قطعه24ردیف60شماره16 قرار دارد


محمدحسین پیر حسینلو-به تاریخ27/7/59در داخل شهر خرمشهر(درزمان محاصره) به دیدار حق شتافت-درحین پرتاب آرپی جی7  از ناحیه سر مورد اصابت تک تیراندازی عراقی قرار گرفت وبه شهادتی که میخواست رسید


برادر ایشان تعریف میکند: که دردوره آموزشی11پادگان امام حسین شرکت کرده بودم وقرار بود درقسمت اطلاعات سپاه مشغول بشیم ولی جنگ شروع شد ومحمد حسین هم که قصد داشت منوجا بزاره و به خرمشهر بره به فرمانده مون گفته بود که این داداشِ ما بچهء  با استعدادیه و در تهرون بیشتر به دردِ سپاه میخوره به این ترتیب محمد حسین با سه چهار نفر از دوستاش به خرمشهر رفتند.


چند روزمرخصی گرفته بودیم  که خبر شهادت محمد حسین رسید نحوه شهادتش هم به این شکل بوده که در حین پرتاب آرپی جی7 در تیررسِ یک تک تیر انداز عراقی قرار میگیره و از ناحیه جلوی سر مورد اصابت قرار میگیره.اون موقع تعاون سپاه  تشکیل نشده بود وبه هر شکل جنازه رو بعد از خروج از محاصره با هواپیما به تهرون آوردند واین عزیز در قطعه24 بهشت زهرا به خاک سپرده شد


محمد رضائی- عملیات والفجر4


محمدکه شهیدشدجنازش تاسالها بعد نیومدو......


حاج قربان ابراهیمی-برادرشهید-کربلای5


حمیدرضا جعفری-والفجر4


جنازه حمیدرضا هنوز پیدانشده


احمد مهرپور لایقی-خیبر


اکبرباریکانی-والفجر3


محمدمهرابیان-درعملیات والفجر4به تاریخ13/8/1362ازاین زمین خاکی به پیشگاه حق رسیدومزارش  در  قطعه28ردیف18شماره16 قرار دارد


محمد رسول زهره وندی-عملیات والفجر4


احمدلشگری-به تاریخ17/12/1362  درعملیات خبیر در جزیره مجنون به شهادت رسید ودرقطعه27ردیف11شماره 11 به خاک سپرده شد


علی اکبرصالحی سرشت- عملیات رمضان


امیر خوشنواز-عملیات مسلم بن عقیل9/7/1361مزار قطعه26ردیف79شماره12


حسین مهرابیان-برادر شهید- عملیات خیبر


فاصله شهادت اون وبرادرش خیلی کم بود وپدر بزرگوارش در میدان هاشمی با چرخ. میوه فروشی میکرد.چهرهء خنده روی پدرش هیچوقت فراموش نمیشه


سجادکشاورز-برادر شهید-عملیات خبیر24/12/1364مزارقطعه28ردیف19شماره16


سجاد بعد از چند روز در بیمارستانی در تهران شهید شد


مجید زمانی-فکه عملیات عاشورای3در تاریخ13/4/1364


سلیمان افراسیابی-کردستان-محور بانه سردشت25/3/1364مزار قطعه28ردیف76شماره20


که برادرهاش هم چند رزمنده و دوجانباز50و80درصدهستندپدرش همکه حاج اصغرآقا باشه آبدارخانه مسجدرومیچرخونه


علی اکبرمقدم سلیمی


تقی بیک محمدلو-عملیات مسلم بن عقیل در مندلی عراق


اکبردادخواه


بهنام کشاورز-(والفجر4)پنجوین عراق15/8/1362مزار قطعه28ردیف18شماره15


محمدمهدی اشراقی درمنطقه پیرانشهر به یار پیوست ومزارش  درقطعه24دیف111شماره30 برای آیندگان به یادگار مانده است


اکبر بهلولی-عملیات فتح المبین


رضا مصاحبی-بدر


محمدهاشمیان بهرامی-عملیات رمضان


سعید بهروزی در11شهریور سال1364در مهران به دوستان وسرورش پیوست وجسم پاکش درقطعه27 ردیف89شماره الف قرار دارد


بهرام عالی پور- عملیات کربلای4


حمیدرضا خلفی- عملیات کربلای4


محموداسمائیلی پور


غلامعلی محمدرضائی


حمید تیرآوندی-بیت المقدس20/2/1361مزارقطعه26ردیف67شماره52


حسین رحیمی(حسین یه کَتی)-عملیات خیبر


علیرغم سن کمی که داشت پسری نترس ولوطی مآب بود واسه همین بهش میگفتن حسین یه کتی


احمد فلاح تفتی- در تارخ30/10/65 درعملیات کربلای5 ونهر جاسم به شهادت رسید ودرقبری که درکنار برادرش سعید انوری آماده کرده بود(قطعه53ردیف111شماره5)آرمید


حسین عاقلی- به تاریخ29/10/65درعملیات کربلای5 به شهادت رسیدومزارش در قطعه29ردیف17شماره3قرار دارد


حسین صدای بسیار محزون وقشنگی داشت


 مهدی مجیدی


سیدمجتبی سیدکریمی-عملیات کربلای5 جزیره چلحه(احتمالا نام محل غلط است)


حسن هادی پور-در3/11/65درعملیات کربلای5 به دوستانش پیوست ودرقطعه29ردیف41شماره2 آرمید


محمدهادی میرزائی-فرمانده گروهان-گردان زهیر-عملیات کربلای5-25//10/1365مزارقطعه53ردیف28شماره16


محمدرضامحمودیان- عملیات کربلای5


عباس نظریه- عملیات کربلای5-25//10/1365مزارقطعه53ردیف30شماره16


علی اکبر حشمتی- عملیات کربلای5-25//10/1365مزارقطعه53ردیف30شماره27


فضل ا...لطیفی- عملیات کربلای5


 داماد حاج شفیع کشاورز که پدر شهیدان سجاد وبهنام کشاورز مستند


علیرضا پیکاری درحین شکستن خط اصلی دژ شلمچه در عملیات کربلای ه(غواص خط شکن)درتاریخ19/10/65شهیدشدودرقطعه53 ردیف147شماره1 به خاک سپرده شد((وبرادردوشهید که تصویرآنهادر مسجد صاحب الزمان واقع درتقاطع آزادی وبهبودی قراردارد)


داوود حیدری-فرمانده گردان زهیر- درتاریخ19/1265درحین تحویلگیری خط پدآفندی جهت عملیات کربلای8شهیدشدودرقطعه29ردیف1شماره8 به خاک سپرده شد


علی اکبرجلیل زاده- در تشییع اولین گروه  شهدای کربلای5مسجد در بهشت زهرابایک خودرو تصادف کرد وچندروزبعد درکنارسایرشهدای مسجد(شهیدعلی اکبرحشمتی و...) به خاک سپرده شد.مزارقطعه53 ردیف26شماره16


مجیدیادگاری-والفجر1-ابوغریب23/1/1362مزارقطعه28ردیف51شماره19


رضاعباسی-ترور درکمیته امداد خیابان جیحون


فضل ا...ابراهیمی


مهدی صابری


امیرکاشانی- عملیات خیبر


مجیدسرچمی-دانشجوی پزشکی(والفجر8) مزارش درقطعه53ردیف113شماره5قرار دارد


اکبرملکی(والفجر8)


ازوقتی اکبرشهید شدتا حالا چهره پدرش رو هیچوقت خندون ندیدم .انگار داغ اکبر همیشه تازس.آقای ملکی رو میتونید تو خط تاکسیهای میدان هاشمی-ابتدای خیابان آزادی ملاقات کنید


محمد ابوالقاسمی(والفجر8) مزارش درقطعه53ردیف112شماره5قرار دارد


محمودرضا(سعید)انوری-دانشجوی مهندسی عمران(والفجر8) مزارش درقطعه53ردیف115شماره5قرار دارد


علیرضا ابوطالبی(والفجر8) مزارش درقطعه53ردیف116شماره5قرار دارد


صفرعلی اکبری(والفجر8) مزارش درقطعه53ردیف114شماره5قرار دارد


مجیدشاطری(والفجر8) مزارش درقطعه53ردیف118شماره5قرار دارد


محمد عیوقی- عملیات کربلای1ومزارش در قطعه53 ردیف139شماره13 است


رضاشفیعی معز- عملیات کربلای1(برادر حسینی فرد هم با آنها دفن شد ولی زودتر از تدفین کنندگان به مسجد آمد که عرض خواهم کرد)قطعه53 ردیف138شماره13 میباشد


 احمدنعمتی-عملیات کربلای1


حمید دهقان منشادی (والفجر2)19/5/1362مزارقطعه28ردیف43شماره18


علی میرزاحسنی


محمدذاکری(ماووت عراق عمیلات نصر4)


علی جابری(ماووت عراق عمیلات نصر4)


سیدجلیل کاظمی


محمود کمالو-عملیات رمضان12/7/1361مزارقطعه26ردیف80شماره5


شهریارکمالو


مهدی شاهسوند-عملیات والفجر مقدماتی


احمدآقابیگی


محمدکازوریان قمی20/9/1361مزارقطعه26ردیف51شماره14


محمددمیرچی-عملیات پسگیری فکه12/3/1365  ومزارش در قطعه53ردیف178شماره13 قرار دارد


رضادادخواه-دانشجوی مهندسی- عملیات پسگیری  فکه12/3/1365مزارش در قطعه53ردیف179شماره13 قرار دارد


عبدالمتین مسعودی-دانشجوی پزشکی-عملیات پسگیری فکه12/3/1365ومزارش در قطعه53ردیف177شماره13 قرار دارد


سید کمال سادات کیایی- عملیات پسگیری فکه12/3/1365 ومزارش در قطعه53ردیف176شماره13 قرار دارد


حسین ظهوریان


علی گودرزوند


غلامرضامحمدی پور(سردشت12/6/1362)مزارقطعه28ردیف7شماره14


البته درآخرین بررسی.مزار ایشون رودرقطعه53ردیف148شماره8ومحل شهادت جزیره مجنون درتاریخ10/2/65پیداکردم


مسود پرنیان-کربلای8


دوست خوبم که از دانش آموزان خوش اخلاق ومهربون دبیرستان شهید اختری بود


مهدی رهنما- برادر شهید-در 12/8/62ودرمنطقه پنجوین به شهادت رسید ومزارش در قطعه28ردیف24 شماره22 قرار دارد


مرتضی کرامتی زنجانی


مهدی محمدرضایی


علیرضاابوطالبی مزارش یادبودش درقطعه53ردیف117شماره5قرار دارد(_کنار پسر عموی بزرگوار)


علی کشاورزترک


مردی بزرگ که جسمش درسال1348 به دنیا آمد 


علیرضامحمدی


عباس خدایی


عباس هم مثل علی کشاورز از نوجوون های مسجد بود


مهدی حسنی قطعه53 ردیف137شماره13 است(درکنار محمدعیوقی ورضا شفیعی)


مهدی عزیز متولدسال1349بود اما جیگردار بودوسرداری بزرگ


محسن محمودی


 مجید رهنمایی دانشجوی مهندسی-  درماووت به تاریخ11/6/66 به شهادت رسید ومزارش در قطعه28ردیف24شماره21قراردارد


علیرضا زمانی شریف آبادی-در تاریخ25/5/1364درعملیات عاشورای3 به شهادت رسیدو مزارش درقطعه27ردیف32شماره الف قرار دارد


مجیدآلیا در تاریخ2/6/65 در فاو به شهادت رسید ومزارش در قطعه53ردیف120شماره12 قرار دارد


کریم کوهی-سرپل ذهاب11/6/1360مزارقطعه26ردیف8شماره18


سیدمحمدحسینی


حسین بیگ محمدلو


حسین مطهری نژاد


علی صابری


 محسن درودی-معاونت عقیدتی لشگر10- عملیات بیت المقدس2


 سیف ا...شکری  در منطقه بوکان به تاریخ26/8/63 به شهادت رسید ودرقطعه27ردیف87شماره2 به خاک سپرده شد


ماشاا... شکری


صیادا...شکری


امیر قاسمی-در24/12/1363درشرق دجله به شهادت رسیدومزارش در قطعه27ردیف108شماره2قرار دارد


حسین میرزائی-عملیات مرصاد


خاک برسرِمنِ ببو گلابی- چرا؟- جمعه عصر 29تیر رفتم درِ خونشون که پدرش رو ببینم همسایه ها گفتن پدرومادرش خیلی وقته مرحوم شدن وتو خونه مالکِ دیگه ای سکونت داره.........


سیدجبارحاجی نیارکی-دانشجوی مهندسی-درعملیات مرصادبه تاریخ4/5/67 به خدایش پیوست در قطعه40 ردیف38شماره9 به خاک سپرده شد


علی شکاری-برادر2شهید- فرمانده گروهان- درعملیات پاکسازی اشرار درارتفاعات مشرف به شهربوکان در عصر عاشورای  شهریورسال1367 به 2برادرودوستانش پیوست


پنج شنبه شب28تیر ماه یه دوست قدیمی رو در بهشت زهرا دیدم، عباس کریمی!. اونقدر از این فرشته ها بی خبر بودم که حتی نمیدونستم شیمیایی شده؛  علی تو همون درگیری بوکانِ که منجر به شهادت علی شکاری شد حضور داشت.


در حین وضو گرفتن در کنار سرویس بهداشتی قطعه53و29 بود که دیدمش اون هم از دیدن من تعجب کرد وتعجبش از این بود که فکر میکرد هنوزهم تو عوالمِ کلاسِ بالابودن وافه چسی هستم خوشحال شدم که  ازدیدنم خوشحال شد وخوشحالیِ اون یعنی این که من هنوز یه جایی پیش این شهدا وآقامون دارم


هم قبل وهم بعد از نماز مغرب وعشاکه در انتهای قطعه29 باهفت هشت تا از بسیجیهای قدیمی تو تاریکی ودر حضورخدا و روحِ پاکِ شهدا خوندیم .درموردِ علی شکاری(آخرین شهیدی که درفهرست قراردارد) پرسیدم و اون شروع کرد به تعریف کردن ویکبار هم نفسش گرفت(تازه فهمیدم شیمیایی شده و.... )  شاکی بود که چرا مونده درواقع چرا جامونده .


میگفت که تااسفند67 در قرارگاه موندن وبه افق نگاه میکردن شاید.....


 چهار پنج نفر بودن که مونده بودن وروزهای آخر چادرشون رو هم گرفته بودن ودیگه از آشپزخونهء قرارگاه غذا هم بهشون نمیدادن وتهدید کرده بودن اگه تصفیه حساب نکنید به سازمان قضایی نیرو های مسلح معرفی میشید .


هنوز لباسش رو نگه داشته همونطور دست نخورده وشسته نشده و به زنش گفته وقتی که مردم منو با این لباسها دفن میکنید.....


در مورد نحوه شهادت علی شکاری میگفت که: بعد از عملیات مرصاد واوائل پاییر1367 درقرار گاهِ لشگر10 در دزفول بودیم که قرار شد برای مقابله با کوموله واشرار به بوکان بریم شب بود که به بوکان رسیدیم واز صبح شناساییِ منطقه توسط  بچه ها و خودِ علی شکاری شروع شد تا اینکه رفتیم برای درگیری، درحین درگیری چندتا از بچه ها شهید ومجروح شدند وعلی شکاری هم  مجروح شد، یه مرتبه مجبور به عقب نشینی شدیم ومتاسفانه نتونستیم مجروحا رو به عقب ببریم. صبح فردا که ارتفاعات رو گرفتیم علی پیکاری پرواز کرده بود.بی شرف کوموله ها به سر همهء اونایی که جا مونده بودن تیر خلاص زده بودن وقتی بالای سرش رفتم دیدم گلوله از پشت سر خارج شده ویه تکه اون رو جدا کرده، دست بردم توجیبِ بغلِ شلوارش و همون دستمالی روِ که ازم یادگاری گرفته بود از زیرِ سرش رد کردم تا رسید به شکستگی وبعد اونو از جلوگره زدم.


واین فهرست هم  بسته شد در اینجا به یادِ اون بسیجی افتادم(نقل قول از برادران رزمنده) که در لحظات آخرِ درگیریِ عملیات مرصاد به همرزماش میگفت: بچه ها زود باشید هرجور شده خودتونو جا کنید واز این دروازه رد بشید، مگه نمیبینید که درهای بهشت داره بسته میشه..........




محمد مهدی انوری ::: سه شنبه 13/6/86::: ساعت 10:40 عصر
 

نشسته از راست:شهیدان: محمودرضا انوری- حمیدرضا بیک نوسی-احمد فلاح تفتی-رضا دادخواه دونفری که نیم خیز هستند از راست: شهید.....ورسول صمدی(از بچه های  شهریاروخیابان هاشمی هستند)


تنها دو نفر از این افراد در قید حیات هستند که در این تصویر دیده میشوند محمد تقی شهسواری  که در پشت همه ایستاده است و رسول صمدی نفر نیم خیز دومِ سمت چپ که خودشو لای شهیدا جازده واقعا خوش به حالش.(توجه کنید:درقیدِ حیات یعنی دربندِ زندگی - آقای  محمدتقی شهسواری و رسول صمدی منوببخشن- فراموش نکنیم که جای ما در بهشت بود و خانم حوا باعث شد که کمی جابجا بشیم) محلِِ عکس برداری هم کنار رود دز درتابستانِ سال1364 است




محمد مهدی انوری ::: سه شنبه 9/5/86::: ساعت 10:52 عصر
 

درددل شهیدان با واماندگان دیار غربت:گوشه هایی ازیادداشتهای برادرسرافرازعبداللهی(درروزنامه جمهوری اسلامی17تیر1386):


امروز پنجشنبه است بهتر است دنبال دسته ای ازگلهای سرخ که از سابقات درپارک شقایقها میرویند بروم واگرشد چندتایی بچینم وبرسرقبرم بگذارم. امسال ازپارسال هم بدتر بود؛نمیدانم چرا زمستانها هرسال طولانی تر میشوند وهمه چیزرادر خودخاموش میکنند،این زمستان مرا یادتپه ماهورهای دهلران ودشت عباس می اندازد آنجا که هنوز عده زیادی ازبچه ها منزل گرفته اند وآدرسشان را به این بی خبرها وعاقلان دنیا نمیدهند هرچند بگردندپیدا نمیکنند مگر الکی است؟


آدرس سرزمین خوشبختی وآسایش رانباید به آدمهای فراموشکارداد تازه اگر هم بدهی ایراد      بنی اسرائیلی میگیرند ودوباره یادشان میرود که چه ادعاهایی میکردند شاید بتوانم خود را به گورستان برسانم وانجا که جسمم به همان لباس بسیجی وچفیه خون آلود در دل خاک آرمیده است کمی آرام بگیرم.......


الان چندماه است که دنبال گلهای لاله میگردم ولی این خزان لعنتی اجازه رویش به گلها نمیدهد او همیشه در کمین نشسته وتا لاله ها میخواهند جوانه بزنندبا شمشیر سهمگین بی غلافش سرآنها را میبرد هرسال این قساوت بیشتر میشود......


لایه سخت گلی که در عملیات کربلای4 به پوتینهایم چسبیده است هرچند20سال است ازش کار میکشم وگاه وبی گاه به سراغ دوستان وبچه ها میروم ولی هنوز گلی است.


......اونوقت ها مادرا که سر مزار بچه هاشون می اومدند گلهای لاله مصنوعی با خودشون نمی آوردند تازه در اون طبق بالای سرمون هم گلهای مصنوعی نمی گذاشتند......


..........تازه مگه بچه های شلمچه که همونجا خونه گرفتند وزندگی کردندوبه کسی آدرس ندادندضررکردند؟اونا لااقل چیزهایی که من تواین شهرِ بی دروپیکر میبینم نمیدیدند گوششان راحت است وزندگیشان را میکنند


.........راستش ازوقتی مامان زمینگیر شده وتو رختخواب جم نمیخوره اصلا طعم گل واقعی رو نچشیدم،خیلی بهش گفتم مامان واسه چی تو این دنیا موندی؟آخه به چی دلتو خوش کردی؟بسه دیگه بیا حداقل اینجا میتونیم باهم باشیم.......


بوی عطر وطراوت گلهای سرخ لاله مشامم راپرکرده بود انگار بعد از20سال دوباره زمان به عقب برگشته بود.........


....نمی دانم که امکان دارد که این گلها رابه سطح پارک ببریم ودرجایجای پارک بکاریم وبا اسلحه های بجامانده ازجنگ8ساله(دفاع مقدس) درمقابل خزان بایستیم ونگذاریم خزان آنرا درو کند تا مثل قبل دوباره سراسر پارک واین شهر بی درو پیکر پوشیده ازگلهای سرخ لالهء طبیعی شوند؟


البته که امکان دارد.وقتی خزان غفلت میکند وحواسش به مایملکش پرت میشه باید این کار راکرد باید تمام بچه ها را صدابزنم وبه این گلخانه بیاورم باید دوباره حاجی را پیدا کنم وگردان شهادت تشکیل بدهیم باید آدرس بچه هایی را که در خوزستان وکردستان خانه گرفته اند راپیدا کنم وبرایشان تلکراف وتلکس بزنیم باید به آنها بگویم اینجا چه خبر است باید دوباره کالکِ عملیات را پهن کنیم واتاق جنگ را مهیا کنیم.باید به همه بچه ها خبر بدهم که تفنگهای کلاش راروغنکاری کنند نارنجکهای40تکه راازلابلای جیبهای پوسیده بیرون بکشند وضامنهایشان را ضدزنگ بزنند باید دوباره خدمه خمپاره60 وآرپی جی های خط شکن را به صف کنیم باید جلوی آنها را بگیریم باید جلوی این خزان را بگیریم.


آخه ما چند بار باید با این خزان بجنگیم؛مگه آقایانی که در خواب خر گوشی بسر میبرند احساس تکلیف نمیکنند ،مگه این واجب عینی نیست فراموشی تاکی؟ ببین خزان تاکجا پیش اومده فقط همین گلخانه مونده وهیچ.


محمد مهدی انوری ::: سه شنبه 9/5/86::: ساعت 6:59 عصر
 

مرگ آگاهی گفتگوئی از شهید آوینی(مردی که قبل از پرواز ، مستانه خندید):


نفسهای انسان گامهایی است که به سوی مرگ بر میدارد. حضرتِ علی(ع) سخنانی از این دست که همینگونه مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارد. مرگ آگاهی کیفیتِ حضور اولیاءِ خدا را در دنیا بیان میدارد تا آنجا که هرکه مقربتر است مرگ آگاه تر است و براین قیاس باید چنین گفت که حضورِ علی(ع) عینِ مرگ آگاهی است.


مرگ آگاهی یعنی آنچه انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را درپیشِ رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند وهرگز از آن غفلت نیاورد.


مردمانِ این روزگار سخت از مرگ میترسند وبنابراین شنیدنِ این سخنان برایشان سخت دشوار است، اما حقیقت آن است که زندگیِ انسان با مرگ ، سخت درآمیخته است وبقائش با فناست پیش ازما میلیاردها نفر در کرهء زمین زیسته اند وپس از ما نیز. اگر مولا علی(ع) میفرماید:وا... ابنِ ابی صالب  با مرگ انسی آنچنان دارد که طفلی به پستانِ مادرش. این انس که مولای ما از ان سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهیست،طلبِ مرگ است!.


طلبِ مرگ نه همچون پایانی بر زندگیست،مرگ پایانِ زندگی نیست. مرگ، آغازِ حیاتی دیگر است حیاتی که دیگر با فناومرگ آمیخته نیست، حیاتی بی مرگ ومطلق!. زندگیِ این عالم در میانِ دو عدم معنا میگیرد. عالمِ پس از مرگ همان عالمِ پیش از تولد است وانسان در میانِ این دو عدم فرصتِ زیستن دارد، زندگیِ دنیا با مرگ در آمیخته است روشنایی هایش با تاریکی-شادیهایش با رنج- خنده هایش با گریه- پیروزیهایش با شکست-زیباییهایش با زشتی- جوانیش با پیری وبالاخره وجودش با عدم. حقیقتِ این عالم فناست که انسان را نه برای فنا که برای بقا آفریده اند


                                                     (خَلِقتٌم لِلبقاء لا لِلفنا)


 تسمعوا دعوتَ الموتِ اذانَکُم قبلَ آن یٌدعا بِکم:دعوتِ مرگ را به گوش بگیرید پیش از آنکه مرگ شمارا فرا خواند.


وهمهء این سخنان از سرِ مرگ آگاهیست وراستش لذتِ زندگیِ مرگ آگاهانه را جز اولیاءِ خدا نمیداند این لذتی نسیت که به هرکس عطا کنند.


تنگ نظریست اگر به مقتضای تفکرِ رایج به این سخنان پشت کنیم و بگوئیم: تا کجا از مرگ میگویید کمی هم در وصفِ زندگی بسرائید. دلبستنِ در دنیا دلبستنِ در فناست ومرگ بر ما سایه افکنده است این علیست که چنین میفرماید هم او که راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میشناسد سخنانِ او سروده های شاد ومفرح در وصفِ زندگیست آن زندگی که با زهرِ فنا ومرگ درنیامیخته است منتها غفلت زدگان بیشتر میپسندند که با غفلت از مرگ به سرابِ شادیهای آمیخته با غصه دلخوش کنند بگذار چنین باشد اما اگر اولیاءِ خدا در جستجوی فناء فِِالله هستند بقاءِ همگی را طلب کرده اند بودنی که از دسترسِ مرگ وفنا ورنج وغصه و شکست دور باشد.


به سخنِ علی(ع) گوش بسپاریم: دلهاتان را از دنیا بیرون کنید قبل از آنکه بدنهاتان را از آن بیرون برند


محمد مهدی انوری ::: یکشنبه 7/5/86::: ساعت 10:53 عصر
 

بعضی ازشبها که دلم به یاد روزهای شیرین گذشته پاره پاره میشه به محلهء پدری ومسجد حضرت علی اکبر میرم چند وقت پیش پدر شهید محمود کمال لو به رحمت خدارفت وحالا درکنار فرزند وهمسرش قرار دارد. بله...... والدین شهدا هم دارند به دیار باقی میروند و من هنوز کاری نکردم لذا تصمیم گرفت که نمامِ جزئیات مربوط به پررنگترین دورهء زندگیم رودر این وبلاگ  ثبت وضبط کنم به یقین هستند کسانی که طالب وخواستار خواندن این مطالب هستند.بشکند قلمهایی که ننویسند برخمینی ویارانش چه گذشت


چند روز پیش با مادرم صحبت میکردم وحرفِ شبی پیش اومد که خبر شهادت برادرم رو آوردن:


به تقریب ,شبِ11یا12اسفندسال1364بودیعینی شبهایی که همه درحال خانه تکانی وپیشوازِ عید بودند که سید مهدی رضوی در خونه رو زد و میخواست خبرشهادت سعید عزیزمون رویه جوری به بابام بده که خواهر بزرگم شستش خبردارشدو....... اون شب دیگه صبح نشد وانگارطولانی ترین شبِ دنیابودو اون خونه صبحی  دیگه رو نخواهد دید-شبی که مادرِ شهید محمود کمال لو به مادرم گفت:پروین خانوم اگه همین امشب رو طاقت بیاری ودق نکنی دیگه نمیمیری,به همین خاطرِ که میگن هیچوقت خبرِ کسی رو شب به خونوادش ندید.


                       درابتدا عرض کنم که هیچ میلی برا ی حسِ کاذبِ مشهور شدن ندارم


من در سال1350 در خیابان هاشمی متولد شدم از کوچیکیم با پدرم به مسجد رفتم وتوصفِ نمازخونها بازی بازی میکردم تا اینکه بزرگتر شدم واز13سالگی یه نماز خونِ مرتب به بنده های خدا افزوده شد(چه خیالِ خوشی).یک سال ازجنگ میگذشت وازسال1360شروع کردم به پیدا کردن راهی برای جبهه رفتن به عنوان مثال سال1362 در مدرسه راهنمایی آزادی(روبروی دبیرستان شهید اختری-خیابان هاشمی) برای اردویی جهتِ بازدید از جبهه ها ثبت نام میکردن ؛البته مشروط به رضایت پدربود ولی اون موقع بابای  بنده حقیر اجازه نداد من هم بعد الظهر همون روز دست خالی برگشتم  به مدرسه وبسط نشستم  وخواهش کردم که آقا من رو هم ببریدوتاشب هم گریه والتماس میکردم ولی بی فایده بود. البته تنها نفعش این بود که فرداش مسئول امور تربیتی توصفِ بچه ها از حماسهء دانش آموزی سخنرانی کرد که آرزوی رفتن به جبهه رو داشت ودیروز اونها روکچل کرده بود.


سال1364 هم واسه اینکه یه خورده درشتتر از سنم بودم فتوکپی شناسنامه رو تغییر میدادم ولی هر جا میرفتم انگار که قرار نبود پای این الاغ به جبهه باز بشه لازمه که بگم در اون زمان ما دونفر بودیم( من وعباس عاقلی) که اقداماتمون بی نتیجه بود


دراین مدت تنها کاری که میشد انجام داد حضوردر بسیج به عنوان بسیجی فعال بود وگاهی هم مانوری برگزار میشد که یادش بخیر، یه قبضه کلاش با5فشنگ گازی سهمیه هرنفربود.


 سر انجام درپائیزسال1365 برادرمحمد صمدی که جدیدا جای مسئول قبلیِ پذیرش نیرو درمسجد الهادی(درخیابان مالک اشتر)فعالیت میکردپرونده من ویکی از بچه های مسجد(برادر شفیعی)رو کامل کرد ویه روز صبح با اعزام جمعی از پایگاه مقداد به مسجدلولاگر و از اونجا به پادگان توحید(درجاده ورامین که لوکیشین های های نیزار در فیلمِ مهاجر ساختهءآقای حاتمی کیا هم آنجا گرفته شده)اعزام شدیم وخداییش چه بچه هایی تو اون جمع بودن.روز دوم بود که مسئولمون از بلندگو صدا زد که انوری بیا که بابات از صبح اومده درِ پادگان نشسته. خلاصه از فرماندمون اصرار که بچه جون برو خونه، اول رضایت پدر بعد جبهه وازمن هم اصراری مضاعف که توروخدا یه کاری کن بابام بره خونه.خلاصه دیدم باباهه ول کن نیست ونمیره تااینکه خدا زد پس گردنِ من و برادر شفیعی اومدیم بیرون و3 نفری رفتیم شاه عبدوالعظیم ویه پرس کوبیده مهمونِ ابوی شدیم واومدیم تهرون.


(2هفته بعد هم همدوره ای ها رو که برای رژه به بهشت زهرا اومدن دیدم واحساسی بهم میگفت که جای تو بینِ اینا نیست).


چندماه بعد یه راهِ دیگه یاد گرفتیم به این شکل که بریم هلال احمر وبه عنوانِ امدادگر اعزام شیم این دفعه با ناصر شریفی رفتیم به ساختمانِ هلال احمر در خیابان طالقانی و نفری230تومن توراهی بایک بلیط سنندج ویک معرفینامه گرفتیم. ناهار رو هم خونهء ناصراینا بودیم و اماده شدیم که بریم یه مرتبه آقا ناصر گفت فلانی بیا قبل از رفتن یه سربریم خونتون وبا مادرت که سعیدش شهید شده خداحافظی بکن.کاشکی زبونم لال میشدکه نشد و گفتم بریم.


نوخونه با مادرم روبوسی کردم واون هم مثلِ ابرِ بهار گریه میکرد داشتیم از سیل گریه هاش فرار میکردیم که بابام رسیدو......(هنوز230تومن به هلال احمر بدهکارم).


قبل از عملیات کربلای5 شهید احمد فلاح یک شب بعد از نماز مغرب وعشاء تو شبستان مسجد باهام صیغه عقد اخوت خوندکه برادر صیغه ای سعید بود(داداشِ شهیدم)وچند روز بعد به هم خداحافظی کردیم ورفت مدتی نگذشت که شهید علی جابری یه برگه اعزام انفرادی از طرف احمد بهم داد تا من هم برم اما هنوز بعداز21سال نمیدونم چی شد که نرفتم وتا چند ماه پیش هم اون برگه رو مثل جواهری نگه داشته بودم ولی اون برگه هم از پیشم رفت... درسته یه روز گشتم که پیداش کنم انگار با اون برگه میتونستم روزنه ای به جبهه پیدا کنم ودرسال1385برم جبهه ولی  ای وای ای وای ای وای اون برگه هم منو لایق ندونست واز پیشم رفت.


احمددادش در منطقه عملیاتی کربلای5 بر اثر برخورد نارنجک دستی شهید شدشاید قبل از شهادتش منتظر من بود من کجا بودم............داشتم عوض میشدم.......بچه های مسجد دیگه تحویلم نمیگرفتن درست بود مهدی انوری داشت چپ میکرد واین یه واقعیت بود از اون به بعدبود که من به آرامی ومتاسفانه بعضی ها به تندی داشتن ار خلوص ناچیزی که داشتن خارج میشدن(خوانندگان عزیزتوجه کنند که قصدم ازذکر بعضیها سپر کردن اونها برای کمرنگ کردنِ گناهانِ خودم نیست وفقط قصد دارم تغییرِ فضا رو نشون بدم)- به نظر میرسید برای من هنوز امیدی بود چون میدیم که بعضی از تازه واردها از من بدترند(برداشتِ شخصیِ منه)و تو پایگاه وشبهای پاس فحشها وحرفهای نامیزونی میزدن ومن تعجب میکردم چون بدترین فحش مثلِ پدر صلواتی حالا در بینِ بسیجیهای جدید تبدیل شده بود به پدرسگ (از گوشه وکنار شنیده میشه که در 2سالِ آخرِ جنگ فضای جبهه هم درحالِ تغییر بوده)


سال1366گذشت ومن کمتر به مسجد میرفتم البته خدا رو هزار مرتبه شکر که نماز وروزم ترک نشدونشده؛ از سال66چیزی یادم نیست جز اینکه تا مرداد67برای بار دوم وسوم به دیدن روی ماهِ روح ا... امام خمینی مفتخر شدم ؛ومثلِ ابر بهارگریه کردم-من نوری در چهرهِ او میدیدم که هیچگاه از طریق سیستم پال یا سکام و واسطه ای به نامِ تلویزیون دیده نخواهد شد.


ومیرسم به سال67 وعملیات مرصاد که یه دوستِ مهربون دیگه به اسم سید جبار نیارکی هم شهیدشد به این ترتیب آخرین شهید مسجد حضرت علی اکبر به دیار باقی پرکشید.(مصرعهای بیت زیر رو به عمد جابجا مینویسم):


درِ باغِ شهادت بود روزی-مرا اسبِ سفیدی بود روزی


دفاع مقدس دراون مقطع تمام شد(دفاع ما ازاعتقادات اسلامی وانقلابی اسلامی وانسانی در برابر تمام دنیا جز لیبی وسوریه که باما همراهی کردند -به سخنان سردار سعید قاسمی رجوع کنید که لبِ کلام رو گفته اند)ودربهای بهشت که به چه پهنایی باز بود به حالت قبل برگشت؛ودیگه امکانِ رفتنِ راهِ صدساله در یکشب ممکن نیست  حالا بهشت رفتن خیلی سخت شده خیلی زیاد.


حالا من قصد دارم دراین محل درباره بیش از120شهید مسجد حضرت علی اکبر بنویسم هدف هم معلومه،تا نوشته بعدی خداحافظ


محمد مهدی انوری ::: یکشنبه 7/5/86::: ساعت 10:32 عصر

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
.:: منوی اصلی ::.
.:: آمار بازدید ::.
بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 10
بازدید کل : 5044
.:: تا دیدار محبوب ::.
.:: درباره خودم ::.
شهدای مسجد علی اکبر
محمد مهدی انوری[8]
شهدای مسحد علی اکبر - صاحب الزمان شهدای غرب تهران ومحله هاشمی ودامپزشکی ودستغیب گردانهای زهیر ومالک وکمیل
.:: لینک دوستان ::.

.:: لوگوی دوستان::.

.:: فهرست موضوعی ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.
 
.:: طراح قالب::.
مرکز نشر فرهنگ شهادت
مرکز نشر فرهنگ شهادت شیراز
مرکز نشر فرهنگ شهادت